قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
479
تاريخ نگارستان ( فارسى )
ليك امير خود پارچهء خارجه نپوشيدى شال از آن تاريخ در ايران معمول شد و كالاى مصنوعات داخله ترتيب داد . بقندريزى و چينىسازى تشويق كرد شكر مازندران را تقريبا مانند شكر هند ساخته بود . آبلهكوبى در ايران به زمان وى مقرر شد . مخبر السلطنه گويد : از ميرزا - عباس خان برادر سعد الدوله كه در تفليس بودم شنيدم كه گفت چون امپراطور روس اشكال امير را شنيد ، تقبل كرد كه وجه تاوان و غرامت را حاضر كرده بدولت ايران باز پس فرستند اما چون شنيد ناصر الدين شاه امير كبير را عزل كرده از رسانيدن وجه منصرف شد . پدر امير از اهل فراهان بوده و خدمت ميرزا بزرك قايممقام كرده سرانجام مظهر اين قطعه شد . شعر : بدر عالم صدراعظم غوث ملت غيث ملك * فخر دنيا ذخر دين كان كرم كوه وقار هم بجسم ملك عدلش را خواص عافيت * هم بخشم فتنه پاسش را مزاج كو كنار [ 780 - خوارزمشاه و دربار ناصر الدين شاه . ] 780 من الحوادث بسال 1267 محمد امين خان كه خود را خوارزم شاه ميخواند آقا نياز محرم را با پيشكش به تهران فرستاد امير كبير رضا قليخان هدايت را بخوارزم فرستاد . در اين سال شاه قصد گردش اصفهان كرد چنان سپاهش منظم بود كه اسب محمد حسنخان ميان مزرعهاى افتاد سه روز آن اسب يله بود چون از كشت خداوند آن خورده از اينرو به دو بخشيدند در اين سفر ملازمين ركاب شاه در كارها بامير كبير بيشتر توجه داشتند تا بشاه گويا يكى از علل قتل وى همين بود . شاهزاده عباس ميرزاى ملكآرا برادر خردشاه در ركاب بوده او را بحكومت قم برقرار مىفرمايند گويند شاه ، ملكآرا را دستآويز امير كبير مىپنداشته اين نيز يكى از علل از ميان برداشتن امير بود . و چون امير كبير راه تاختوتاز و يغماگرى اطرافيان شاه را سخت بسته بود سرانجام خاطر شاه را از وى آزرده كردند همسايگان ايران را نيز نقشهء او نگران نموده انتظام امور لشكر را مقدمهء سوء قصد بشاه جلوه دادند و زبان امير كبير بدين بيت ، گويا بود . شعر : حسد برد بدگوى در كار من * تبه شد بر شاه بازار من فى الجمله كارى صورت گرفت كه بعدها ناصر الدين شاه بسيار افسوس و پشيمانى خورد و اين قطعه ميخوانده . شعر : مرد خردمند هنرپيشه را * عمر دو بايست در اين روزگار تا بيكى تجربه آموختن * در دگرى تجربه بردن به كار